divorce

یادداشتی بر افزایش آمار طلاق در ایران

امروز دیگر نه عشق پاک وجود دارد و نه هوس ناب. جرج اورول

همیشه آمار افزایش وحشتناک طلاق در ایران مرا به فکر واداشته است. امروزه از دوستان و آشنایان و جراید هم اینگونه بر می‌آید که “آوازه” درست است و دیگر ارکان خانواده به اندک نسیمی بند. در خصوص این آمار ، من حرفی برای گفتن ندارم. اما سخن من بیشتر به ساز وکار های زیر این رخداد است. اگر در صحبت بزرگان و سالمندان خانواده و کوی و برزن نشسته باشیم خواهیم شنید که با افسوس از گذشته صحبت می‌کنند. آنها بر این باورند که قدیم‌تر ها احترام ها به جا بود و سنت ازدواج حرمتی داشت. زن و شوهر در کنار هم سالها زندگی می‌کردند و دوران خوش پیری را می‌چشیدند.

اما آیا واقعا اینگونه بود؟ پاسخ به این سوال هم “آری” ست و هم “نه”. در گذشته واژه “طلاق” دارای مفهومی بسیار زشت و ناپسند بود. در مذهب به عنوان “بدترین حلال‌ها” شناخته می‌شد و خانواده ها همیشه به دخترانشان یاد می دادند که با چادری سفید به خانه بخت بروند و با کفنی سفید از آن درآیند. همین تابوی طلاق باعث می‌شد تا زنان سگک کمربند را به جدایی از همسرشان ترجیح دهند. در این فضاست که صادق هدایت داستان “زنی که مردش را گم کرد” را می‌نویسد. زنان به جز نجیب بودن چاره ای دیگر نداشتند.

اما از سویی دیگر زندگی ها هم به جد رنگ سادگی داشت. شاید این مفهوم سادگی به علت نبود امکانات مقایسه بوده است.  آن روزها، مردم تنها زندگی همشهریان محل خودشان را می دیدند و از مقایسه با لاکچری ترین زندگی های هنرپیشه های آن ینگه دنیا اطلاعاتی نداشتند. از قدیم این ضرب‌المثل رواج داشت که “فلانی کاخ پادشاه را دید و آمد خانه خود را خراب کرد!”. آن زمان، زندگی های اعیانی چندانی نبود و اگر هم بود مفهومی عینی در ذهن رعیت ایجاد می کرد. رعیت (به معنی عام کلمه) هم، زندگی خودش را بر اساس تقدیری که خداوند پیشش نهاده بود بیش وکم رضایت را در خودش ایجاد می کرد و شب که به خانه اش می رسید، به همسرش ابراز علاقه می کرد و دستی هم بر سر و روی فرزندش می کشید. دیگر تلویزیون یا صفحات پر زرق و برق اینستاگرام نبود که آن ته مانده عیش موجود در خانه اش را منقص کند.

با ظهور جنبش های فمنیسیتی و دفاع از حقوق زن، این امکان برای زنان به وجود آمد تا از دردهای خود بگویند و تریبونی داشته باشند تا بتوانند صدای خود را به همگان برسانند. در این زمانه بود که طلاق به عنوان راه حلی برای آزادی مفهومی تازه یافت و دیگر نه تنها زننده نبود بلکه می توانست نشان دهنده سرکش بودن، پشت کردن به همه آن الگوهای زندگی قدیمی و مفرّی برای ظهور زندگی های رها از هرگونه قواعد کهن شود.

در جوامع در حال گذر موضوع حتی بدتر هم شد. شوهر و یا زنی که دائم در جدال با آرمان های کهن و نوست حالا باید این تعارضات را به خصوصی ترین محفل خود یعنی زندگی زناشویی اش ببرد و فکر (!) کند که آیا باید طبق ارزشهای قدیمی جامعه اش زندگی کند و یا زندگی مدرن و رها از هرگونه کهن الگوها را پیش بگیرد. گویی وی عروسک خیمه شب بازی است که از خود هیچ اختیاری ندارد و باید بر طبق حاکمیتی زندگی کند. وی در مغلطه ای از پیتزای قرمه سبزی زندگی میکند که اگر زندگی مشترک اش هم پایان داده نشود دچار طلاق عاطفی می شود.

موضوع دیگر که باید به آن بپردازیم، مسئله “شهوت” است. منظورم دقیقا همان لیبیدو، رانه حیات و یا میل جنسی ست. در گذشته، زمانی که هنوز بوق رسانه به گوش کمتر کسی رسیده بود، مرد و زن کمتر دیگری را میدیدند. هنوز کانالهای تلویزیونی با بزک های خارق العاده هنرپیشه ها آنها را به آدونیس و یا ونوس تبدیل نکرده بودند. میل جنسی حالتی زمینی داشت و اگر عینیتی در میان انسانها پیدا نمی‌کرد سرکش نمی‌شد. دیگر فیلمهای عاشقانه و یا حتی صحنه های هرزه ای وجود نداشت که آتش شهوت را از خانه به خیابان بکشاند. با بالا گرفتن کار رسانه و سر در آوردن آن از اتاق خواب، امیال جنسی نیز گویا بیدار شدند و مرد یا زن دیگر نمی توانستند به تنها شریک جنسی خود قانع باشند. شریک آنها مخلوطی از اندام و اخلاقیات تمام کسان و یا موجوداتی بود که در تلویزیون و یا کانالهای ماهواره ای دیده بود. خیانت ها و تجربه زندگی های رو به تلاطم از سینما وارد واقعیت و از واقعیت وارد اذهان و تخیلات شد تا پدیده طلاق مکررا تکثیر شود.

در گذشته، عنصر مذهب هم سبب می‌شد تا زندگی های مشترک، خوب یا بد، دوام بیشتری داشته باشد. مذهب، چهارچوبی برای زندگی زناشویی تبیین می کرد و اجازه نمیداد که زوج ها خود را وارد مسایلی کنند که کنترلشان آسان نباشد. امام علی هم در نهج البلاغه گفته است تا می توانی اجازه نده تا همسرت مرد دیگری را ببیند. اما در جامعه مدرن که مذهب رنگ و بوی چندانی ندارد، زندگی زوج ها کم تر و کم تر رنگ و بوی مذهبی دارد. اما مسئله دیگر آن است که بسیاری از مردمان گمان می برند که با کنار گذاشتن مذهب می توان هر کاری که دوست دارند انجام دهند و خود را از قید و بند هر آنچه که متعلق به دنیای قدیم بود به آزادی کامل برسند. اما دریغ که توان تفکر، احترام به طرف مقابل و مذموم دانستن خیانت را هم ندارند. به عبارت دیگر اگر دین ندارند آزاده هم نیستند. شده اند یک مرده متحرک که فکر می کنند آزادند اما در دام های دیگری از قبیل جهان سرمایه داری، جهالت مرکب و خوی های زشت خود شده اند و گمان میبرند که رهایی، رهایی می آورد.

در پایان، پدیده “طلاق” ریشه های عمیقی دارد که به آسانی قابل تشخیص نیست. باید عوامل مختلف را به صورت نظام مند در نظر گرفت و آنها را با توجه به ملزومات جهان مدرن مورد بررسی قرار داد تا شاید بتوان آن را متوقف نمود و یا شاید هم به رسمیت شناخت.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *