کپی‌رایتینگ

کپی‌رایتینگ شما افتضاح است! راه‌حلش اینجاست

کپی‌رایتینگ همیشه آن گوسفند سیاه رمه نویسندگی‌ست. مردم فرض می‌کنند که نوشتنش به جالبی یا بامزه‌گی داستان یا شعر نیست. اگر نظر شما هم چنین است باید بگوییم که رویکردتان کاملا اشتباه بوده. برای نوشتن محتوای اثرگذار باید احساسات و نیازهای مخاطب خود را در نظر بگیریم.

کپی‌رایتینگ می‌تواند به جالبی یا به رومانتیکی داستان و یا شعر باشد اگر به درستی انجام شود. مشکل اینجاست که خیلی از شرکت‌ها فکر می‌کنند می‌توانند سکان کپی‌رایتینگ را خود به عهده بگیرند بدون آنکه بدانند از کجا باید شروع کنند.

قبل از شروع باید به موارد زیر توجه کرد:

اولین نسخه کپی‌راتینگ شما افتضاح خواهد بود

نسخه دوم و سوم هم !

اما کم کم بهتر خواهید شد

و به خاطر داشته باشید که:

چشم‌انداز نویسندگی دائما در حال تغییر است اما عناصر اصلی ثابت خواهند ماند.

تاکتیک‌های آمده در این مطلب از ۵۰ سال پیش تا به حال به خوبی در حال کار کردن هستند. هر چقدر در به کار بردن هر یک از این مهارت‌ها بهتر شوید، مهارت کپی‌رایتینگ‌تان نیز بهتر خواهد شد.

کپی‌رایتینگ دشوار است

باید به شدت تلاش کنید تا نتیجه‌ای داشته باشد. ممکن است سالها طول بکشد.

اما وقتی که به درستی یک کپی‌رایتر شدید، می‌توانید مبالغ هنگفتی نصیب خود کنید.

دوم شخص بنویسید

مخاطب خود را خطاب قرار دهید. با آنها صحبت کنید. آنها حضور دارند و سوم شخص غایب نیستند.

هنگامی که آنها را سوم شخص قرار می‌دهید، دیواری بین خودتان و آنها ساخته‌اید. آنها دیگر محصول یا خدماتتان را نمی‌بینند بلکه آن سدی را می‌بینند که شما بین خود و آنها ایجاد کرده‌اید.

داستان‌گو باشید

آیا مشتری بالقوه خود را قهرمان داستان خود کرده‌اید؟ آیا نوشته شما، پلات (پی‌رنگ) مناسبی دارد تا مخاطب شما را به دکمه یا لینک Call to Action برساند؟ اگر پاسخ منفی است پس داستان خوبی نگفته‌اید. به مخاطبتان داستان این را بگویید که چگونه محصولتان مشکلی را حل نموده است.

از زبان احساس بهره ببرید

کلمات قدرت دارند.

از آنها می‌توانید استفاده کنید تا احساس را به خوانندگانتان برسانید.

اگر احساسی را نتوانید برانگیزید بهتر است اصلا از خیر نوشتن بگذرید.

فرض کنید می‌خواهید در خصوص ماشین زمان بنویسید. شما با کودکی شروع می‌کنید که حوصله‌اش سررفته است.

برای اینکه بتوانید تصویر بهتری از وضعیت این کودک به مخاطب القاء کنید از واژه‌هایی مانند «کسل»، «خسته» و یا «ناامید» در نوشته‌تان استفاده می‌کنید.

اما ماشین زمانتان، کودک را از تنهایی‌اش نجات می‌دهد چرا که «شگفت‌انگیز» و «قدرتمند» است. از زبانی استفاده کنید که با مخاطبان شما مشترک باشد. برای مثال، شما در مکاتبه با مخاطب B2B خود قطعا از واژه کراش یا شت استفاده نمی‌کنید.

تصویری را ترسیم کنید

هنگامی که شما داستان یا شعری می‌نویسید، فرضتان این است که خواننده همه مطلب را می‌خواند. شما برخی از حرفهایتان را به تخیل آنها می‌سپارید و بی‌خیال بسیاری از قیدها و صفات می‌شوید.

اما در کپی‌رایتینگ، فرض بر این است که تنها ۲۰ درصد از مخاطبین شما،متن شما را کامل خواهند خواند.

بنابراین شما باید تصویری بسیار قوی در ذهن آنها ایجاد کنید. سریع هم باید اقدام کنید. هر چه این ایماژها بیشتر باشند، مخاطب بیشتر تمایل دارد تا موضوع مورد نظر شما را ببیند یا احساس کند. شما می‌توانید کاری کنید که آنها مخمل داخل خودرو را لمس کنند یا صدای غرش موتور در سرعت بالا را بشنوند.

از مزایا بنویسید، نه از ویژگی‌ها

به مخاطبتان نگویید که محصول شما چه می‌کند بلکه بگویید که چرا این گونه است.

چرا باید برای آنها سفر در زمان (مثلا) مهم باشد؟ زیرا آنها می‌توانند ببینند که مثلا والدینشان هنگام نوجوانی چه شکلی بوده‌اند. آنها می‌توانند حتا تاریخ را هم عوض کنند!

گفتن آنکه آنها می‌توانند در زمان پرواز کنند چیز خوبی است اما ایماژی در ذهنشان ایجاد نمی‌کند. تمرکز بر روی مزایا مخاطب را قادر می‌سازد تا خودشان را در شرایطی ببینند که در حال استفاده از محصول شما هستند.

از خود بپرسید «چرا؟»

این قسمت مربوط به وقتی می‌شود که بخواهید نوشته خود را ویرایش کنید.

(اگر هم تا حالا محتوای خود را ویرایش نکرده‌اید، همین الان این مقاله را رها کنید و تمام نوشته‌های خود وارسی نمایید.)

پس از هر خط نوشته ای باید از خود بپرسیم آیا جواب یک «چرا» هست یا خیر؟

چرا باید سفر در زمان برای مخاطب مهم باشد؟

چرا باید با محصول شما سفر کنند؟

 اگر جمله بعدی شما به اندازه کافی از فرض اولیه‌تان حمایت نکند باید به جزئیات بیشتری بپردازید. آنقدر بنویسید تا تمامی این «چرا»ها پاسخ داده شود.

از آمار و مستندات استفاده کنید

برای این‌که نشان دهید ماشین زمان شما چقد سریع است از آمار استفاده کنید یا این که چه تعداد نفر از ماشین شما استفاده کرده‌اند.

این به مخاطبین شما ثابت می‌کند که محصول شما تست شده است. مردم به راه‌های رفته و آزمایش شده بیشتر اعتماد دارند.

قدرت اعداد را دست کم نگیرید اما فکر نکنید که تنها ارقام و امار کافی هستند. از آنها باید برای حمایت از داستان‌تان استفاده کنید.

از رقبایتان قرض بگیرید

اگر نمی‌دانید رقبایتان در چه حالی هستند، به اندازه کافی در مورد آنها تحقیق نکرده‌اید. رقبا ممکن است ایده‌ای داشته باشند که بتوانید از آنها قرض بگیرید یا حتا آن را بهبود بخشید.

به یاد داشته باشید که نه شما و نه رقبایتان نمی‌توانید مالکیت معنوی یک ایده را داشته باشید. تقلید گاهی لازم است.

انقدر درگیر کمیت نباشید

کیفیت محتوای شما از همه چیز مهم‌تر است.

چرا که احتمالا ارتباط بیشتری با مخاطب شما ایجاد می‌نماید.

محتوای شتابزده و بی‌دقت، مخاطب را پس خواهد زد.

ارتباطی احساسی با مخاطب ایجاد نمایید

مردم بر اساس احساس خود می‌خرند و نه بر اساس منطق.

شاید به همین علت است که بعد از خرید دچار پشیمانی می‌شوند.

مردم احساسی عمل می‌کنند اما تلاش می‌کنند تا به صورت منطقی از تصمیمشان دفاع کنند.

هر چه سریع‌تر بتوانید این ارتباط را ایجاد کنید زودتر می‌توانید مخاطب خود را تبدیل به مشتری راغب کنید.

این متن ترجمه و اندکی تلخیص از نوشته خانم کریستینا آدامز در وب‌سایت مدیوم بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *